make a decision
/ˌmeɪk ə dɪˈsɪʒn/
تصمیم گرفتن
دندان روی جگر گذاشتن؛ با شجاعت به کار سخت یا ناخوشایندِ اجتنابناپذیر تن دادن
To force yourself to do something unpleasant or difficult that you have been avoiding, because it cannot be put off any longer.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I hated going to the dentist, but I finally bit the bullet and made an appointment.
از دندانپزشکی متنفر بودم، ولی بالاخره دندان روی جگر گذاشتم و وقت گرفتم.
We'll have to bite the bullet and replace the whole system.
چارهای نداریم جز اینکه به هر سختی هست کل سیستم را عوض کنیم.
در محیط کارShe bit the bullet and told her boss she was quitting.
او دل را به دریا زد و به رئیسش گفت که استعفا میدهد.
چرا این عبارت این معنی را میدهد؟
از میدان جنگ پیش از بیهوشی پزشکی میآید: به مجروح گلولهای میدادند تا هنگام جراحی گاز بگیرد و درد را تحمل کند.
«دندان روی جگر گذاشتن»
معادل است، نه ترجمه — در همین موقعیت یک فارسیزبان همین را میگوید.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی میخواهید بگویید کسی بالاخره تصمیم گرفته کار سخت، دردناک یا پرهزینهای را که مدتها عقب انداخته بود انجام دهد. کارِ مورد نظر ناخوشایند اما لازم است.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
bite the bullets
bite the bullet
همیشه مفرد است.
bite a bullet
bite the bullet
حرف تعریف the ثابت است و تغییر نمیکند.