on the fence
/ˌɑːn ðə ˈfens/
دودل؛ هنوز تصمیم نگرفته و بین دو گزینه مانده
تصمیم گرفتن
To decide something after considering the options.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We need to make a decision by Friday.
باید تا جمعه تصمیم بگیریم.
در محیط کارShe made the right decision to leave.
او تصمیم درستی گرفت که برود.
It's hard to make a decision without all the facts.
بدون همهی اطلاعات، تصمیم گرفتن سخت است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
پایهایترین کالوکیشن برای «تصمیم گرفتن». در نوشتار رسمی بهجای make میتوان از reach / come to / arrive at a decision استفاده کرد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
do a decision
make a decision
فعل do با decision نمیآید.
take a decision (in everyday American English)
make a decision
take a decision در بریتانیا و در متنهای رسمی شنیده میشود، ولی make a decision در همهجا طبیعی است.
take a decision / make a decision
make a decision
take a decision بریتانیایی و رسمی است.