پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put off

/ˌpʊt ˈɔːf/UK /ˌpʊt ˈɒf/PUUT OFF

به تعویق انداختن؛ کاری را عقب انداختن

تعریف انگلیسی

To delay doing something, especially something you don't want to do.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Stop putting off your homework.

    این‌قدر تکالیفت را عقب ننداز.

  2. The meeting has been put off until next week.

    جلسه تا هفته‌ی آینده به تعویق افتاد.

    ایمیل کاری
  3. I keep putting off going to the gym.

    همه‌اش رفتن به باشگاه را عقب می‌اندازم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی کاری عمداً یا از سر تنبلی عقب می‌افتد. معادل محاوره‌ای postpone.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put off to do it

    put off doing it

    بعد از put off شکل -ing فعل می‌آید.

  • put off it

    put it off

    ضمیر مفعولی بین فعل و off می‌آید.