figure out
/ˌfɪɡjər ˈaʊt/
فهمیدن؛ سر درآوردن؛ راهحل چیزی را پیدا کردن
پیشرفت کردن
To improve or move forward towards achieving something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
You've made real progress with your English.
در انگلیسیات واقعاً پیشرفت کردهای.
کلاس زبانWe're making slow but steady progress on the project.
در پروژه آهسته ولی پیوسته پیشرفت میکنیم.
The talks made little progress.
مذاکرات پیشرفت چندانی نداشت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در یادگیری، پروژهها، مذاکرات و درمان. progress اسم غیرقابلشمارش است.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
make a progress
make progress
progress غیرقابلشمارش است و a نمیگیرد.
do progress
make progress
فعل make است.