کالوکیشنB1
make progress
/ˌmeɪk ˈprɑːɡres/
پیشرفت کردن
خنثی#درس و دانشگاه#کار و شغل
هدف تعیین کردن
To decide on something you want to achieve.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Set a goal of learning five expressions a day.
هدف یادگیری پنج اصطلاح در روز را تعیین کن.
We set ambitious goals for this year.
برای امسال اهداف بلندپروازانهای تعیین کردیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برنامهریزی شخصی و کاری.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put a goal
set a goal
فعل set است.