give up
/ˌɡɪv ˈʌp/
تسلیم شدن؛ دست کشیدن از کاری یا عادتی
To finally agree to something you had been resisting.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The kids begged for ice cream until I gave in.
بچهها آنقدر بستنی خواستند تا کوتاه آمدم.
Don't give in to pressure.
در برابر فشار تسلیم نشو.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
کوتاه آمدن در بحث یا در برابر خواستهی دیگران.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
give in the pressure
give in to the pressure
to لازم است.