پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنA1· مبتدیخنثی

fast food

/ˌfæst ˈfuːd/UK /ˌfɑːst ˈfuːd/FAST FOOD

فست‌فود؛ غذای آماده و سریع

تعریف انگلیسی

Food that is prepared and served quickly, such as burgers.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I'm trying to eat less fast food.

    دارم سعی می‌کنم کمتر فست‌فود بخورم.

  2. There's a fast food place on every corner.

    سر هر چهارراه یک فست‌فودی هست.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

غذا و سلامت.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
A1مبتدی

کلمات و عبارت‌های پایه‌ی روزمره

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • quick food

    fast food

    کالوکیشن ثابت fast food است.