cut down (on)
/ˌkʌt ˈdaʊn ɑːn/
کم کردن (مصرف، هزینه)
فستفود؛ غذای آماده و سریع
Food that is prepared and served quickly, such as burgers.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm trying to eat less fast food.
دارم سعی میکنم کمتر فستفود بخورم.
There's a fast food place on every corner.
سر هر چهارراه یک فستفودی هست.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
غذا و سلامت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
کلمات و عبارتهای پایهی روزمره
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
quick food
fast food
کالوکیشن ثابت fast food است.