come forward
/kʌm ˈfɔːrwərd/
داوطلب شدن؛ اطلاعات دادن
To become detached, or to succeed.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The handle came off in my hand.
دستگیره در دستم کنده شد.
The party didn't quite come off as planned.
مهمانی آنطور که برنامهریزی شده بود پیش نرفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای اشیا یا موفقیت برنامهها.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
the handle came of
the handle came off
املای درست off با دو f است.