sort out
/ˌsɔːrt ˈaʊt/
حلوفصل کردن؛ مرتب کردن؛ ردیف کردن
رسیدگی کردن به؛ کنار آمدن با؛ سر و کار داشتن با
To handle a problem, task or person.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'll deal with the complaints this afternoon.
امروز بعدازظهر به شکایتها رسیدگی میکنم.
She's good at dealing with difficult customers.
در برخورد با مشتریهای سخت مهارت دارد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بسیار پرکاربرد در کار؛ هم برای مشکلات هم برای افراد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
deal the problem
deal with the problem
with لازم است.