move the needle
/muːv ðə ˈniːdəl/
تأثیر قابلتوجهی بر نتیجه گذاشتن
تحولآفرین؛ چیزی که قواعد بازی را عوض میکند
Something that completely changes how things are done.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Noise-cancelling headphones were a game changer for my commute.
هدفون نویزکنسلینگ رفتوآمدم را متحول کرد.
This tool is a game changer for small teams.
این ابزار برای تیمهای کوچک تحولآفرین است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
تعریف پرشور از محصول یا ایده؛ در بازاریابی کلیشه شده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a game changing
a game changer
اسم: game changer؛ صفت: game-changing.