come up with
/ˌkʌm ˈʌp wɪð/
به فکر چیزی رسیدن؛ ایده یا راهحلی ارائه دادن
خلاقانه و خارج از چارچوب فکر کردن
To think creatively and find new, unconventional solutions.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We need to think outside the box to win this contract.
برای بردن این قرارداد باید خارج از چارچوب فکر کنیم.
جلسهی ایدهپردازیHer design really thinks outside the box.
طراحی او واقعاً خلاقانه و متفاوت است.
The teacher encouraged us to think outside the box.
معلم ما را تشویق کرد خلاقانه فکر کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در جلسات ایدهپردازی، مصاحبههای کاری و آموزش. آنقدر رایج شده که در بعضی محیطها کلیشه محسوب میشود.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
think outside of box
think outside the box
the حذف نمیشود.
think out of the box (as the standard form)
think outside the box
out of the box هم شنیده میشود ولی outside the box استاندارد است؛ out of the box بیشتر یعنی «آماده به کار بلافاصله پس از خرید».