get ahead
/ɡet əˈhed/
پیشرفت کردن؛ جلو افتادن
بالاخره فرصت انجام کاری را پیدا کردن
To finally do something you have been meaning to do.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I never got around to reading that book.
هیچوقت فرصت نکردم آن کتاب را بخوانم.
We'll get around to fixing the fence this weekend.
این آخر هفته بالاخره حصار را تعمیر میکنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کارهای عقبافتاده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get around to fix it
get around to fixing it
بعد از get around to فعل ing میآید.