پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

get something off your chest

/ɡet ˈsʌmθɪŋ ɔːf jʊr tʃest/get SUM-thing AWF yer CHEST

دل خود را خالی کردن؛ حرف دل را زدن

تعریف انگلیسی

To say something that has been worrying you so you feel better.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I need to get something off my chest.

    باید حرفی را از دلم بیرون بریزم.

  2. It felt good to finally get it off my chest.

    خوب بود که بالاخره دلم را خالی کردم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

پیش از گفتن حرفی که مدت‌ها نگهش داشته‌اید.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get off my chest something

    get something off my chest

    مفعول باید بین get و off قرار بگیرد.