make fun of
/meɪk fʌn əv/
مسخره کردن
غلبه کردن بر؛ حریف کسی شدن
To defeat someone, or (of a feeling) to take control of you.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
My curiosity got the better of me, and I opened it.
کنجکاویام غلبه کرد و بازش کردم.
She always gets the better of him in arguments.
همیشه در بحث حریفش میشود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی احساسی بر تو غلبه میکند، یا وقتی در رقابتی برنده میشوی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
My curiosity got better of me.
My curiosity got the better of me.
the را جا نینداز.