get out of
/ɡet aʊt əv/
از زیر کاری در رفتن
از پس چیزی برآمدن؛ تمام کردن؛ تماس گرفتن
To finish or survive something, or to reach someone by phone.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I finally got through to customer service.
بالاخره به خدمات مشتری وصل شدم.
We got through a difficult year.
یک سال سخت را پشت سر گذاشتیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای پایان کار سخت یا برقراری تماس.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get through with customer service by phone
get through to customer service
برای تماس از to استفاده میشود.