پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

get through

/ɡet θruː/get THROO

از پس چیزی برآمدن؛ تمام کردن؛ تماس گرفتن

تعریف انگلیسی

To finish or survive something, or to reach someone by phone.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I finally got through to customer service.

    بالاخره به خدمات مشتری وصل شدم.

  2. We got through a difficult year.

    یک سال سخت را پشت سر گذاشتیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای پایان کار سخت یا برقراری تماس.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get through with customer service by phone

    get through to customer service

    برای تماس از to استفاده می‌شود.