get on
/ɡet ɑːn/
سوار شدن؛ پیش رفتن
To avoid doing something you should do.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He always tries to get out of washing the dishes.
همیشه سعی میکند از زیر ظرف شستن در برود.
There's no getting out of this meeting.
از این جلسه نمیشود در رفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای فرار از وظیفه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get out of to do it
get out of doing it
بعد از get out of فعل ing میآید.