get off
/ɡet ɔːf/
پیاده شدن؛ کار را تمام کردن
To board a bus or train, or to make progress.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We got on the wrong bus.
سوار اتوبوس اشتباهی شدیم.
How are you getting on with the report?
گزارش چطور پیش میرود؟
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای سوار شدن و برای پرسیدن پیشرفت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get on in the bus
get on the bus
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.