پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

cut off

/kʌt ɔːf/KUT AWF

قطع کردن؛ حرف کسی را بریدن

تعریف انگلیسی

To stop a supply, or to interrupt someone.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Our water was cut off for two days.

    دو روز آبمان قطع بود.

  2. Sorry to cut you off, but we're out of time.

    ببخشید حرفت را قطع می‌کنم، ولی وقت تمام شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

دربارهٔ خدمات، تماس و گفت‌وگو.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • cut off me

    cut me off

    ضمیر بین cut و off قرار می‌گیرد.