back on track
/bæk ɑːn træk/
دوباره در مسیر درست
به مانع خوردن
To meet an obstacle that stops progress.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We hit a roadblock when the supplier pulled out.
وقتی تأمینکننده کنار کشید به مانع خوردیم.
The bill hit a roadblock in the senate.
لایحه در مجلس سنا به مانع خورد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در پروژه و مذاکره.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
hit to a roadblock
hit a roadblock
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.