go off the rails
/ɡoʊ ɔːf ðə reɪlz/
از خط خارج شدن؛ به هم ریختن
دوباره در مسیر درست
Making progress again after a problem.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
A week of rest got her back on track.
یک هفته استراحت او را به مسیر درست برگرداند.
The talks are back on track after a tense month.
بعد از یک ماه پرتنش، مذاکرات دوباره در مسیر افتاد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بعد از رفع یک مشکل یا وقفه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
back in track
back on track
حرف اضافهٔ این اصطلاح on است.