get back to
/ˌɡet ˈbæk tə/
بعداً جواب کسی را دادن؛ به کاری برگشتن
بعداً خبرت میکنم / جوابت را میدهم
Used to say you will reply or give an answer later.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'll check the schedule and get back to you by noon.
برنامه را چک میکنم و تا ظهر جوابت را میدهم.
Thanks for your email — I'll get back to you shortly.
ممنون از ایمیلتان؛ بهزودی پاسخ میدهم.
Can you work this Saturday? — I'll check my plans and get back to you.
میتوانی این شنبه کار کنی؟ — برنامهام را چک میکنم و خبرت میکنم.
سر کارI don't have the numbers right now, but I'll get back to you on that.
الان ارقام را ندارم، ولی دربارهاش بهتان خبر میدهم.
جلسه؛ با on موضوعموقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
ایمیل و تلفن کاری؛ خرید زمان بدون رد کردن.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I'll come back to you.
I'll get back to you.
get back طبیعی است.