You can say that again.
/juː kən seɪ ðæt əˈɡen/
کاملاً موافقم؛ همینه که هست
در این مورد با تو موافقم
Expressing agreement with a specific point.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm with you on that — the price is too high.
در این مورد با تو موافقم؛ قیمت خیلی بالاست.
I'm with you on the timing, not the budget.
دربارهٔ زمانبندی با تو موافقم، نه بودجه.
We should leave before the traffic gets bad. — I'm with you on that.
باید قبل از اینکه ترافیک بد شود راه بیفتیم. — در این مورد با تو موافقم.
برنامهریزیI'm with you on the design, but I'm not sure about the colours.
دربارهٔ طراحی با تو موافقم، ولی دربارهٔ رنگها مطمئن نیستم.
نظر دادن دربارهٔ یک کارموقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
تأیید بخشی از حرف کسی در بحث.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I'm with you in that
I'm with you on that.
حرف اضافهٔ این عبارت on است.