just around the corner
/dʒʌst əˈraʊnd ðə ˈkɔːrnər/
نزدیک؛ در شرف وقوع
درست سر بزنگاه؛ در آخرین لحظه
Just in time, at the last possible moment.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The ambulance arrived in the nick of time.
آمبولانس درست سر بزنگاه رسید.
We got to the airport in the nick of time.
در آخرین لحظه به فرودگاه رسیدیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای رسیدن یا انجام کاری درست پیش از دیر شدن.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in the neck of time
in the nick of time
کلمهی درست nick است.