on time
/ɑːn taɪm/
سر وقت
Early enough; before it is too late.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We got to the airport just in time.
درست بهموقع به فرودگاه رسیدیم.
Will the parcel arrive in time for her birthday?
بسته بهموقع برای تولدش میرسد؟
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی مهلتی هست و میخواهی پیش از تمام شدنش برسی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in time to the meeting
in time for the meeting
پیش از اسم for میآید و پیش از فعل to.