اصطلاحA2
in time
/ɪn taɪm/
بهموقع؛ پیش از اینکه دیر شود
خنثی#زمان
At the planned time; not late.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The train left exactly on time.
قطار دقیقاً سر وقت حرکت کرد.
Please try to be on time tomorrow.
لطفاً فردا سعی کن سر وقت باشی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی کاری دقیقاً در زمان تعیینشده انجام میشود.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Please be at time.
Please be on time.
حرف اضافهٔ این اصطلاح on است.