keep away
/kiːp əˈweɪ/
دور نگه داشتن؛ دور ماندن
To continue doing something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Just keep on walking until you see the bridge.
همینطور ادامه بده تا پل را ببینی.
She kept on asking until someone answered.
آنقدر پرسید تا یکی جواب داد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای ادامهٔ یک کار، گاهی با لحن خستگی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
keep on to walk
keep on walking
بعد از keep on فعل ing میآید.