off the top of my head
/ɔːf ðə tɑːp əv maɪ hed/
همینطوری و بدون فکر قبلی؛ فیالبداهه
بهسختی از پس مشکلات (بهویژه مالی) برآمدن
To just manage to survive or cope, especially with money or work.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
With two jobs, she's barely keeping her head above water.
با دو تا شغل، بهزور دارد گلیمش را از آب بیرون میکشد.
Small shops are struggling to keep their heads above water.
مغازههای کوچک بهسختی دارند سر پا میمانند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای وضعیت مالی یا کاری سختی که فرد فقط دارد دوام میآورد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
keep my head over water
keep my head above water
حرف اضافهی ثابت این اصطلاح above است.