cost an arm and a leg
/ˌkɔːst ən ˌɑːrm ənd ə ˈleɡ/
خیلی گران تمام شدن؛ پول هنگفتی بابت چیزی دادن
دخلوخرج را جور کردن؛ بهزحمت از پس هزینهها برآمدن
To have just enough money to pay for the things you need.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
With rent this high, many families struggle to make ends meet.
با این اجارههای بالا، خیلی از خانوادهها بهزحمت دخلوخرجشان را جور میکنند.
He took a second job to make ends meet.
برای جور کردن دخلوخرج، شغل دومی گرفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهی فشار مالی و زندگی با درآمد کم؛ در اخبار و گفتوگو.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
make the ends meet
make ends meet
بدون the.