پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

make a difference

/ˌmeɪk ə ˈdɪfrəns/MAYK uh DIF-runss

تأثیر گذاشتن؛ تفاوت ایجاد کردن

تعریف انگلیسی

To have an important effect on a situation.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Small changes can make a big difference.

    تغییرات کوچک می‌توانند تأثیر بزرگی بگذارند.

  2. Volunteering is a way to make a difference.

    داوطلب شدن راهی برای تأثیرگذاری است.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

اثر مثبت؛ همچنین «فرقی نمی‌کند» (it makes no difference).

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • do a difference

    make a difference

    فعل make است.