on the same page
/ˌɑːn ðə ˌseɪm ˈpeɪdʒ/
همنظر و هماهنگ بودن؛ درک مشترک داشتن
نقش کلیدی داشتن
To have an important part in making something happen.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Teachers play a key role in children's development.
معلمها در رشد کودکان نقش کلیدی دارند.
Trust played a key role in the deal.
اعتماد در آن توافق نقش کلیدی داشت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای توضیح اهمیت یک فرد یا عامل در نتیجهٔ کار.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Trust played a key role to reaching an agreement.
Trust played a key role in reaching an agreement.
این ترکیب با in ادامه پیدا میکند.