پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

make an impression

/meɪk ən ɪmˈpreʃən/MAYK un im-PRESH-un

تأثیر گذاشتن

تعریف انگلیسی

To cause someone to have a strong opinion of you.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. She made a great impression at the interview.

    در مصاحبه تأثیر خیلی خوبی گذاشت.

  2. First impressions matter, so dress well.

    برداشت اول مهم است، پس خوب لباس بپوش.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

دربارهٔ مصاحبه، آشنایی اول و ارائه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • make an impression to the manager

    make an impression on the manager

    بعد از impression حرف اضافهٔ on می‌آید.