make an impression
/meɪk ən ɪmˈpreʃən/
تأثیر گذاشتن
To earn enough money to live on.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He makes a living as a translator.
از راه ترجمه امرار معاش میکند.
It's hard to make a living from music.
با موسیقی سخت میشود زندگی را گذراند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ منبع درآمد اصلی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
do a living as a translator
make a living as a translator
همآیند living فعل make است.