make progress
/ˌmeɪk ˈprɑːɡres/
پیشرفت کردن
کسبوکاری را اداره کردن
To manage and be responsible for a business.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
They run a small family business.
آنها کسبوکار خانوادگی کوچکی را اداره میکنند.
Running a business takes patience.
ادارهٔ کسبوکار صبر میخواهد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای اشاره به مدیریت روزانه و مسئولیت یک کسبوکار.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
She runs business small.
She runs a small business.
business مفرد به حرف تعریف نیاز دارد و صفت قبل از آن میآید.