save money
/seɪv ˈmʌni/
پول پسانداز کردن؛ در هزینه صرفهجویی کردن
To earn money.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He makes money selling handmade furniture.
او با فروش مبلمان دستساز پول درمیآورد.
The app made a lot of money in its first year.
اپ در سال اول پول زیادی درآورد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
کسبوکار و درآمد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
win money (from work)
make money
win money فقط در قمار/مسابقه.