پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنA2· مقدماتیخنثی

make sense

/ˌmeɪk ˈsens/MAYK SENSS

منطقی بودن؛ قابل فهم بودن

تعریف انگلیسی

To be logical or easy to understand.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. It makes sense to book early.

    منطقی است که زود رزرو کنیم.

  2. His explanation didn't make any sense.

    توضیحش اصلاً قابل فهم نبود.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

تصمیم منطقی یا متن قابل فهم.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
A2مقدماتی

گفت‌وگوهای ساده و موقعیت‌های آشنا

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • It has sense.

    It makes sense.

    فعل make است.