پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

on edge

/ɑːn edʒ/on EJ

عصبی و بی‌قرار

تعریف انگلیسی

Nervous and easily upset.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Everyone's on edge waiting for the results.

    همه در انتظار نتایج عصبی و بی‌قرارند.

  2. Too much coffee puts me on edge.

    قهوه‌ی زیاد عصبی‌ام می‌کند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای تنش و حساسیت زیاد.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • on the edge

    on edge

    در معنای عصبی بودن، بدون the است؛ on the edge معنای لبه‌ی پرتگاه دارد.