I'm down
/aɪm ˈdaʊn/
پایهام! من هستم!
دقیق و عالی؛ کاملاً بجا
Exactly right, well done, or impressively good.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Your presentation was on point.
ارائهات دقیق و عالی بود.
Her outfit is always on point.
لباسهایش همیشه عالی و هماهنگاند.
How was the wedding food? — On point. Every dish.
غذای عروسی چطور بود؟ — عالی. همهٔ غذاها.
گفتوگوی دوستانهYour timing is on point — I just finished cooking.
زمانبندیت عالیه؛ همین الان آشپزیم تموم شد.
وقتی کسی بهموقع میرسدچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
point یعنی «نقطه» یا «نوک». چیزی on point است که درست روی نقطهٔ هدف نشسته، یعنی دقیق و بجا.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در تحسین کیفیت، دقت یا ظاهر در گفتوگوی خودمانی.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Your answer is on the point.
Your answer is on point.
در این اصطلاح the نمیآید؛ on the point ممکن است معنای دیگری داشته باشد.