in hot water
/ɪn ˌhɑːt ˈwɔːtər/
توی دردسر افتادن
در وضعیت خطرناک؛ یک قدم تا دردسر
In a risky situation where a small mistake could cause serious trouble.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
After two warnings, he's on thin ice with the manager.
بعد از دو اخطار، یک قدم تا دردسر با مدیر فاصله دارد.
You're skating on thin ice if you keep missing classes.
اگر همینطور کلاسها را از دست بدهی، داری با آتش بازی میکنی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
هشدار دربارهی ادامهی رفتار پرخطر.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
on a thin ice
on thin ice
ice غیرقابلشمارش است.