پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

put the brakes on

/pʊt ðə breɪks ɑːn/put thuh BRAYKS ON

ترمز کشیدن؛ متوقف کردن

تعریف انگلیسی

To slow down or stop something.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Rising costs put the brakes on the expansion.

    بالا رفتن هزینه‌ها ترمز توسعه را کشید.

  2. Let's put the brakes on until we have the data.

    تا وقتی داده نداریم بیایید متوقفش کنیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای توقف موقت یک برنامه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put the breaks on the plan

    put the brakes on the plan

    املای درست brakes است.