in the driver's seat
/ɪn ðə ˈdraɪvərz siːt/
زمام کار دست اوست
درجا زدن
Working hard without making any progress.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We're just spinning our wheels without a plan.
بدون برنامه فقط داریم درجا میزنیم.
I spent a month spinning my wheels on that bug.
یک ماه روی آن باگ درجا زدم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تلاش بینتیجه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
spinning your wheel
spinning your wheels
wheels جمع است.