jump ship
/dʒʌmp ʃɪp/
کشتی را ترک کردن؛ وسط کار رفتن
آب را گلآلود کردن؛ جوّ را به هم زدن
To cause trouble by changing a settled situation.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Everyone was happy, so I didn't want to rock the boat.
همه راضی بودند، نمیخواستم جوّ را به هم بزنم.
She's not afraid to rock the boat when something is wrong.
وقتی چیزی درست نیست، از بههمزدن وضع موجود نمیترسد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی کسی وضع آرام را به هم میزند.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
rock a boat
rock the boat
این اصطلاح با the میآید.