first things first
/fɜːrst θɪŋz fɜːrst/
اول از همه؛ به ترتیب اولویت
عادت طبیعی؛ ملکهی ذهن
Something you do easily because you have done it so often.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
After years of driving, checking the mirrors is second nature.
بعد از سالها رانندگی، نگاه به آینهها برایم عادت شده.
Typing without looking has become second nature to her.
تایپ بدون نگاه کردن برایش ملکهی ذهن شده است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای مهارتهای خودکار شده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a second nature for me
second nature to me
بدون a و با to میآید.