پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

set out

/set aʊt/SET OWT

عازم شدن؛ قصد کردن؛ شرح دادن

تعریف انگلیسی

To start a journey, to intend to do something, or to explain clearly.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. She set out to prove them wrong.

    قصد کرد ثابت کند اشتباه می‌کنند.

  2. The report sets out the main risks.

    گزارش خطرهای اصلی را شرح می‌دهد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای هدف یا توضیح رسمی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • set out for proving

    set out to prove

    بعد از set out مصدر با to می‌آید.