set off
/set ɔːf/
راه افتادن؛ به کار انداختن (آژیر)
عازم شدن؛ قصد کردن؛ شرح دادن
To start a journey, to intend to do something, or to explain clearly.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She set out to prove them wrong.
قصد کرد ثابت کند اشتباه میکنند.
The report sets out the main risks.
گزارش خطرهای اصلی را شرح میدهد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای هدف یا توضیح رسمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
set out for proving
set out to prove
بعد از set out مصدر با to میآید.