پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

take apart

/teɪk əˈpɑːrt/TAYK uh-PART

باز کردن؛ از هم جدا کردن

تعریف انگلیسی

To separate something into its parts.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He took the engine apart to find the fault.

    موتور را باز کرد تا عیب را پیدا کند.

  2. The kids love taking toys apart.

    بچه‌ها عاشق باز کردن اسباب‌بازی‌ها هستند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای تعمیر یا کنجکاوی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • take apart it

    take it apart

    ضمیر بین take و apart قرار می‌گیرد.