a hard pass
/ə hɑːrd pæs/
قطعاً نه
حداقلِ ممکن
The least that is acceptable, and nothing more.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He does the bare minimum at work.
سر کار فقط حداقل کار را انجام میدهد.
Replying to a message is the bare minimum.
جواب دادن به یک پیام حداقل کار ممکن است.
He said "thanks" after I cooked all day. — That's the bare minimum.
بعد از اینکه کل روز آشپزی کردم فقط گفت «مرسی». — این که حداقلشه.
گفتوگوی دوستانهSaying sorry is the bare minimum after you break something.
عذرخواهی بعد از اینکه چیزی رو شکستی حداقل کاریه که باید بکنی.
نصیحتچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
bare یعنی «لخت و بیپوشش»؛ the bare minimum حداقلِ خالص است، بدون هیچ چیز اضافه. در اینترنت بیشتر برای انتقاد از کسی به کار میرود که فقط کمترین کار را میکند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
اغلب با لحن انتقادی.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
the bare minimal
the bare minimum
اسم درست minimum است.