پرش به محتوای اصلی
عامیانهB2· بالاتر از متوسطغیررسمیتازه

the ick

/ði ɪk/thee IK

حس زدگی ناگهانی

تعریف انگلیسی

A sudden feeling of being put off by someone you liked.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He chewed with his mouth open and I got the ick.

    با دهان باز غذا جوید و یک‌دفعه ازش زده شدم.

  2. One text gave her the ick.

    یک پیام باعث شد یک‌دفعه ازش زده شود.

  3. Why did you stop texting him? — He was rude to the waiter. Instant ick.

    چرا دیگه بهش پیام ندادی؟ — با گارسون بی‌ادبی کرد. فوری ازش زده شدم.

    گفت‌وگوی دوستانه
  4. My biggest ick? People who never ask a question back.

    بزرگ‌ترین چیزی که منو زده می‌کنه؟ آدم‌هایی که هیچ‌وقت یه سؤال متقابل نمی‌پرسن.

    صحبت دربارهٔ قرار گذاشتن

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

ick صدای چندش است، مثل «اییی». در سریال Ally McBeal (۱۹۹۹) به کار رفت و در دههٔ ۲۰۲۰ با برنامهٔ Love Island و تیک‌تاک دوباره فراگیر شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در صحبت دربارهٔ قرار و رابطه.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get ick from him

    get the ick

    این اصطلاح همیشه با the می‌آید.