the black sheep of the family
/ðə blæk ʃiːp əv ðə ˈfæməli/
گوسفند سیاه خانواده؛ آدم متفاوت و مایهی شرمندگی
مثل ماهی بیرون از آب؛ معذب در محیط ناآشنا
Someone who feels uncomfortable in an unfamiliar situation.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
At the tech conference I felt like a fish out of water.
در کنفرانس فناوری مثل ماهی بیرون از آب بودم.
He was a fish out of water in the big city.
در شهر بزرگ کاملاً غریبه و معذب بود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای احساس بیگانگی در محیطی ناآشنا.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a fish outside the water
a fish out of water
شکل ثابت اصطلاح out of water است.