a stakeholder
/ə ˈsteɪkhoʊldər/
ذینفع
نقطهٔ عطف
An important stage in the progress of something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Shipping the beta was a big milestone.
انتشار نسخهٔ بتا نقطهٔ عطف بزرگی بود.
We missed two milestones this quarter.
این فصل دو نقطهٔ عطف را از دست دادیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در برنامهریزی پروژه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
arrive a milestone
reach a milestone
همآیند رایج این اسم reach یا hit است.