پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

a milestone

/ə ˈmaɪlstoʊn/uh MYL-stohn

نقطهٔ عطف

تعریف انگلیسی

An important stage in the progress of something.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Shipping the beta was a big milestone.

    انتشار نسخهٔ بتا نقطهٔ عطف بزرگی بود.

  2. We missed two milestones this quarter.

    این فصل دو نقطهٔ عطف را از دست دادیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در برنامه‌ریزی پروژه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • arrive a milestone

    reach a milestone

    هم‌آیند رایج این اسم reach یا hit است.