once in a while
/wʌns ɪn ə waɪl/
هرازگاهی
هر از چند گاهی
Occasionally; from time to time.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Every so often, I check my old emails.
هر از چند گاهی ایمیلهای قدیمیام را نگاه میکنم.
The machine makes a strange noise every so often.
دستگاه هر از چند گاهی صدای عجیبی میدهد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تکرار نامنظم، ولی نه خیلی کم.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
every so often times
every so often
times لازم نیست.