keep an open mind
/kiːp ən ˈoʊpən maɪnd/
ذهن باز داشتن؛ پیشداوری نکردن
درگیر کاری فراتر از توان خود
Involved in something too difficult for you to handle.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He took the job and quickly realized he was in over his head.
کار را قبول کرد و زود فهمید از توانش خارج است.
Ask for help before you get in over your head.
قبل از اینکه کار از توانت خارج شود کمک بخواه.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای موقعیتی که فرد از پس آن برنمیآید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
over my head in
in over my head
ترتیب کلمات ثابت است: in over your head.